محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

857

مخزن الأدوية ( ط . ج )

طافى : به عربى اسم ماهيست كه مرده بر روى آب آمده باشد و نيز كف اشياى مايع و هر چيز سبك كه به روى آب آيد نامند . طاق : گويند درختيست كه آن را به فارسى سايه خوش نامند و ثمر آن به قدر كنار كوچكى سبز رنگ است و آتش اخگر آن مدتى مىماند و گفته‌اند آزاد درخت است و ثمر آن طاخك . طاقنى : غار است . طالس : به يونانى حلبه است . طالطرى و طالوطون : به يونانى سلق است . طالون : آذريون است . طابونس : صفراغوان است كه آن را طيرالملوك نامند و به فارسى مرغك سقا و دم جنبان و به هندى مموله . طالقون : طاليقون است . طاليا : اصداف صغار است . ( طاموسونيون ) « 1 » : به يونانى مزمار الراعى است . طالانيون : بعضى آن را ابرون برى و بعضى رجل الريه نامند نباتى است ساق آن شبيه به ساق رجله و برگ آن نيز شبيه به برگ آن و نزديك برگى از برگهاى آن شاخه مىرويد متشعب به شش شعبه يا هفت شعبه همه مملو از برگ‌هاى ريزه و چون برگهاى آن ريخته شود رطوبت لزجى از آن ظاهر مىشود و گل آن سفيد است و منبت آن زير درخت انگور . طاماغا : به يونانى قنطوريون است . طامر : برغوث است و شير غليظ را نيز نامند . طامرين و طامر : به عربى برغوث است . طامل و طاملو : دوقو است . طاميوس : به يونانى مرزنجوش است . طاهر : پنجنگشت است . طاير : اسم عربى حيوان پرنده است جمع آن طير و طيور آمده . فصل الطاء مع الباء الموحده طبا : نوشادر است . طبار : صنفى از انجير بزرگ سرخ است . طباهجه : معرب طباهه است به معنى گوشت بريان كه به فارسى كباب نامند و آن را طباهيج نيز نامند . طبوع : دابه سمى است كه از گزيدن آن درد بسيار به هم مىرسد . طبيخ : به كسر اسم بطيخ به كسر است كه به فارسى خربزه نامند . طبيع : به كسر و باى موحده مشدده مغز طلع است . طبرخشت : صمغ داميثا است . طبرخون : به فتح نوعى از صفصاف است كه به فارسى سرخ بيد و به هندى تن نامند . طبرزد و طبرزل و طبرزن : هر سه اسم شكر معقود است كه به فارسى نبات نامند . طبس : اسم عربى ذئب است . طبطاب : به فتح نام طايرى است كه آن را دو گوش بزرگ است . طبطر : مرغ آبى است از اقسام اوز . طبق : به عربى اسم دبق است و آن لبن و يتوع درختى است چسبنده مانند لبن و يتوع درخت كتهل كه به آن جانوران را صيد مىكنند و نيز هر چيز چسبنده را نامند كه به فارسى سريش نامند و سلحفات سفيد را نيز . طبقا : به يونانى نام نوعى از گندم باريك است و به قول جالينوس سلت است و به قول صاحب تحفه شيلم و توهم كرده كسى كه خندروس دانسته . طبقاماون : لغت يونانى است . ماهيت آن : نباتى است برگ آن شبيه به برگ انگور بستانى با شعبه‌هاى بسيار و گل آن سياه كوچك و تخم آن شبيه به جاورس . طبلاق : به فتح به تركى اسم سعد است . طبيخ : در لغت هر چيزى كه به آتش بريان نموده و در آب پخته باشند و نزد اطبا چيزى را نامند كه در آب جوشانيده باشند و نام مركبى است و چيز مشوى را نيز گويند . فصل الطاء مع الثاء المثلثه طثرج : به عربى اسم نمل است و گويند نمل صغار است . طثره : سرشير را نامند . طثيار : اسم عربى اسد است و بعوض را نيز نامند . فصل الطاء مع الحاء المهمله طحلبا : به سريانى طحلب است . طحلب الصخر : حزاز الصخر است . طحماء : به عربى و گويند به رومى شوكران است . طحميل : به عربى اسم ديك است . طحن و طحين : به عربى دقيق و به فارسى آرد را نامند . طحن : به ضم اول و فتح دوم به عربى غنم را نامند و حربا را نيز . طحينه : به عربى سمسم مطحون يعنى كنجد ساييده را گويند . فصل الطاء مع الخاء المعجمه طخف : لبن حامض است . طخى : ديك است كه به فارسى خروس نامند . فصل الطاء مع الراء المهمله طراحا و طراحاماسيا : به سريانى و به يونانى طراعاميس و

--> ( 1 ) . طاماسونيون : ب .